در حوزه مباحث فلسفه علم و علوم دینی در دهه اخیر کتاب‌ها و تألیفات متعددی نوشته شده است. کتاب «تحلیل هویت علم دینی و علم مدرن» نیز از جمله کتاب‌هایی است که در این راستا به رشته تحریر در آمده است. اما این کتاب حاوی ویژگی‌های است که سایر آثار در زمینه علم دینی، فاقد آن بوده است، چرا که هیچ یک ورود تفصیلی و پژوهشی به این موضوع پیدا نکرده‌اند. از اینرو با توجه به مشخصاتی که در ذیل خواهد آمد، این کتاب در بین آثار علم دینی، مورد توجه ویژه اهل پژوهش قرار گرفته است.
این کتاب برای پرداختن به هویت علم دینی بر خود لازم دیده است که قبل از ورود به آن، ابتدا هویت مغایر و چالشی را مورد تحلیل و ارزیابی قرا دهد تا ضرورت و چرایی علم دینی تبیبن شود. به همین روی این اثر از سه بخش اساسی تشکیل شده است:
۱. هویت‌شناسی علم مدرن؛
۲. مناسبات علم مدرن و دین؛
۳. هویت شناسی علم دینی.
در بخش اول، تمام تلاش نویسنده بر این است که با تحلیل روند تاریخی پیدایش و تکامل علم مدرن و تحلیل مبانی فلسفی و کلامی و معرفت‌شناختی حاکم بر آن، بر این باور تأکید کند که علم مدرن به لحاظ موضوع، غایت و روش، دچار یک تغییر بنیادین شده و هویت و ماهیت علم را منقلب کرده و به آن هویتی بخشیده که متصف به شاخص‌هایی است که در علوم پیشامدرن سابقه نداشت؛ علم مدرن به‌دلیل همین انقلاب در هویت، دارای یک هویت سکولاریستی است. در واقع جهت‌گیری مادی و رویکرد این‌جهانی علم جدید، متدولوژی و موضوع علم را تغییر داده و هویت سکولار به آن بخشیده است. به تبع این علوم با این شرایط نمی‌تواند عاری از تبعات و آسیب‌های زیست‌محیطی و زندگی فردی و اجتماعی و اخلاقی و دینی جامعه باشد. لذا علم مدرن با این شاخصه‌ها و آسیب‌ها، دارای بحران‌ها و چالش‌هایی است که ما را وادار می‌کند تا موضع خود را در برابر نسبت این علوم مدرن ـ که در مقیاس جهانی به الگوی همه فرهنگ‌ها تبدیل شده‌اند ـ با نظام ارزش‌های دینی روشن کنیم تا روشن شود که چگونه باید با آنها مواجه شد. آیا این علوم بشری که در پهنه نظام زندگی، حضور نافذ و برنده دارند می‌توانند با دین و دینداری همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشند؟ این پرسش و پرسش‌های دیگر ما را به بخش دوم این کتاب رهنمون می‌شود تا مسئله مناسبات علم مدرن با دین را مورد کنکاش قرار دهیم.
در بخش دوم با توجه به پرسش‌های ایجاد شده به مسئله نسبت علم و دین می‌رسیم. در این بخش اساساً تحلیل مناسبات علم به‌معنای عام کلمه نیست، بلکه علم به‌معنای «ساینس» مورد نظر است که دچار انقلاب ماهوی شده و صبغه مادی به‌خود گرفته است. لذا مناسبات علم مدرن و دین را بایستی مورد کنکاش قرار داد. در غیراینصورت اگر علم به‌معنای مطلق کلمه با دین مورد نظر باشد، نوعی پاک کردن صورت مسئله است. برهمین‌اساس در این بخش رویکردهای مختلفی مورد بحث واقع شده است:
۱. رویکرد تعارض‌انگارانه ۲. رویکرد تمایزانگارانه ۳. رویکرد تعامل‌گرایانه ۴. رویکرد وحدت‌گرایانه.