ولایت، نوعی مدیریت برآمده از مکتب اهل بیت است که شیعه فراز و فرودهای ۱۴ قرن اسلامی را بوسیله این مدیریت، پشت سر گذاشته است. «ولایت مطلقه فقیه» ستون اصلی فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره)، در اصل سازماندهی مجدد ایران است بوسیله جامعه سازی و نظام سازی اجتماعی بوسیله این ولایت و سرپرستی.

اما ولایت فقیه و نظریه «مردم سالاری دینی» که مبتنی بر آن توسط انقلاب اسلامی ایران به دنیا پیشنهاد شده است، در طول دو دهه اخیر، و پس از تثبیت شور انقلابی دهه های گذشته در جهان، به طور جدی مورد گفتمانهای نو قرار گرفته است و از زاویه های مختلف، مشروعیت، ارزش و قدرت و کارآمدی آن مورد بازنگری قرار گرفته است.

بر همین اساس طرفداران این نظریه همیشه سعی کرده اند، پاسخی مناسب به شبهاتی است که در حوزه مشروعیت دینی و سپس عقلایی این مدل مطرح می شود ارائه دهند. مثلا سعی کرده اند که شبهاتی که متدینین درباره این نظام دارند پاسخ داده شود. مثل اینکه که آیا اساسا مجاز هستیم که در عصر غیبت خلیفه الهی حکومت تشکیل دهیم؟ آیا این حکومت باید به محوریت فقیهان تاسیس شود؟ اگر جواب مثبت است، پس چرا در هزار و اندی سال گذشته فقهای دین به دنبال ولایت اجتماعی فقیهان نبوده اند؟ در صورت پذیریش این مهم، ولی فقیه در چه حوزه هایی حق تصرف دارد؟

در مقابل سعی شده است به شبهاتی که انسانهای غیر متدین می پرسند هم جواب قانع کننده داده شود. مثلا آیا در عصر دموکراسی، داشتن یک نظام ولایی معقول است؟ مردم در نظام مبتنی بر ولایت چه نقشی دارند؟ آزادی با مطلقه بودن ولایت چه نسبتی دارد.

اما نقطه موفقیت کتاب «نظام معقول» حجه الاسلام دکتر علیرضا پیرزمند در این است که نه پاسخگویی به شبهات قدیمی و بنیادین متدینین را موضوع کتاب خود قرار داده است و نه غیر متدینین را! نویسنده در این کتاب به دنبال آن است که نظام اجتماعی که مبتنی بر ولایت فقیه شکل می گیرد، هر یک از ابهامات و پرسشهایی که متدینین و غیر متدینین دارند را «چگونه» و در چه «ساختاری» به جواب عملی می رساند؟ واقعا ربوبیت و هدایت الهی چگونه در بدنه نظام مبتنی بر ولایت جاری می شود و چه شریانهایی را طی می کند؟ ولی فقیه، در عمل چگونه مدیریتی را اعمال می کند که مطلقه بودن ولایت او از مشارکت اجتماعی جلوگیری نمی کند؟ روابط اجتماعی در این نظام به چه نحو است که باعث گسترش توحید در جامعه می شود، نه دنیا پرستی؟ فقاهت فقیه دقیقا در کدام بُعد از مسئولیتهای ولی جامعه خود را ظاهر می کند و فایده خود را نشان می دهد؟ مسئولان اجرایی و قانونگذار کشور چگونه می توانند خود را نقطه سرسپاری حداکثری به ولایت فقیه ببینند و در عین حال ماموریت خود را بصورت خلاقانه به سرانجام برسانند؟ و…

علیرضا پیروزمند در کتاب «نظام معقول» سعی کرده است با رویکرد استراتژیک و راهبردی، یک تصویر از نظامی که مبتنی ولایت فقیه است ارائه دهد که مخاطب با خواندن آن تصوری روشن از شریانها و جریانها و سازوکارهایی که از جانب منصب ولایت فقیه در این نظام اجتماعی ایجاد شده است بدست آورد و در عین حال برخی نقدهای مهم و کلان به دستگاه مردم سالاری دینی مبتنی بر ولایت فقیه را از این زاویه پاسخ دهد.

خواندن این کتاب هم به کسانی که دوست دارند نظام اجتماعی امروز ایران را بشناسند و در تعامل با راس هرم آن، به پیشرفت و تعالی ایران اسلامی نائل شوند توصیه می شود و هم به کسانی که این نظام را قبول ندارند و می خواهند با آن به مبارزه برخیزند.